۶ سال و یک ماه از عقد من و میصم گذشته، تو این مدت خیلی عوض شدیم، هم من هم میصم، حالا دیگه یک پسر ۲ سال و ۲ ماهه داریم، هنوز دارم دکتری میخونم ولی دیگه از تهران اومدن ناراحت نیستم، اتفاقا خیلی دوست دارم تهران زندگی کنم، به لطف مامان و خواهرم و به پشتوانه میصم روزای قشنگ و پر خاطره ایی داشتم تو تهران، دلگرمی زندگیم سانیاره، خیلی وقته دیگه دلم نمیگیره! اکثرا سرحال و شادم، حتی با وجود مشکلات زیاد، برادر میصم باهام دعوا کرد، مادر و پدرش هم باهام بحث کردن پدرش رسما گفت تو مقصر بودی درصورتی که من هیچچچ کاری نکرده بودم، معصومه پشت سرم حرف زده بود، تصميم گرفتم با خانواده شوهرم کلا سر سنگین برخورد کنم مخصوصا با اکرم، حامد و سهیلا هم که رفتن مشهد دیگه جو خانواده آروم شده، دارم تلاش میکنم تا یکی دوماه آینده کارای عملی رو تمام کنم و خونه تهران رو پس بدم برم زاهدان خونه رو عوض کنیم.... روز نوشته ها...
ادامه مطلبما را در سایت روز نوشته ها دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 61 تاريخ: جمعه 30 دی 1401 ساعت: 17:23